یک قصه بیش نیست غم عشق و آن عجب
کز هر زبان که می شـــنوم نا مکرر است
« پیکار کنید و در احراز حق و ناموس خویش از مال و جان دریغ ننمایید ، پیکار کنید و بگزارید به جای لکه مذلت دامن کفن شما آغشته به خون باشد . پیکار کنید که مرگ شرافتمندانه هزار بار از زندگی ننگین ستوده تر است . با ستمدیده گان و توده ها باشید و با جان ناپاک ستمگر دشمنی و عداوت آشتی نا پذیر ببندید » . ( نهج البلاغه ) .
عزیزالله طهماسی
بی تردید روز های سال را رویداد های مختلفی تبدیل به روز های پر افتخار و ماندگار می کند . بویژه رخداد های که بخاطر آزادی خود و همنوع و رستن از بند بندگی و ذلت زندگی با ستم پیشه گان واقع شده باشد .
یکی از چنین روز های درخشان همیشه جاوید تا قیام قیامت « عاشورای حسینی » است . و اما آنچه که درخشش این روز را برجسته تر و پر ارزش تر می نمایاند و حیات جاودانه به آن می بخشد تبدیل این روز از یک حادثه تاریخی به یک فرهنگ انسانی جهان شمول می باشد .
آری ! حماسه پر شکوه و ستم سوز حسینی صحرای تفتیده و جان گداز کربلا را درنوردید و همۀ سرزمین ها را کربلا و تمامی روز ها را عاشورا ساخت .
چه بجا و زیبا گفت امام این مکتب « کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا » . ؟ ! !
اگر در گذشته ها فهم این مقوله معنی دار قدری دشوار می نمود ولی اکنون کاملا معنی پر مسؤلیتی از آن فهم می شود . مفهومی که این مکتب ، محض به مکانی مانند کربلا و به زمانی مانند روزگاران حسین و یزید بستگی ندارد . پس انسان های آزاده خدا جو احساس می کنند که باید حرکت کنند و ادای مسؤلیت نمایند تا باشد که در شمار نفرین شدگان صف یزیدی عمر سعد قرار نگیرند چرا که معیار « فرهنگ عاشورایی » آزاده بودن و آزاده زیستن و آزاد ساختن دیگران است از بند استثمار ، استبداد و استحمار و در یک کلمه « حسینی شدن » ! ! !
و اما آزادگی چیست ؟ و آزاده کیست ؟
« حر » آزاده ای است در لشکر اسیران جهل – پاک باخته ای در کشتار گاه امیران – ره گم کرده ای در جمع ستم پیشگان – ره یافته ای در میان آزاده گان – جستجوگری در پی یافتن حقیقت – سردار بیزار از جنایت – مسلمانی پوینده ای راه عدالت– تلاشگری در راه هدایت .
آری ! حر بن یزید ریاحی مسلمانی بود دلاور که نخست در سپاه یزیدیان به خیال نا پخته ی خویش به خدمت مشغول بود اما در مأموریتی که بر ضد امام حسین به او تفویض گردید ، معیار های ارزشی خود را به محک تجربه گذاشت ، در حق بودن خویش به شک افتاد ، برای برون رفت از برهوت شک به دنیای زیبای یقین به جستار و جستن پرداخت و در این راستا آنقدر پیش رفت تا خود را رو در روی امام یافت آنگاه از امام آزاده گان پرسید و از پرسیدن نهراسید ؟ ! ! و چه بسا از مسلمانان که از پرسیدن می ترسند و هراس دارند تا مبادا کاخ باور های آبایی و سنت پرستی گذشته شان فروریزند . ولی ، حر مسلمانی است که از کشف حقیقت نمی گریزد زیرا می داند که هرگز حقیقت تلخ نیست از امام حسین می پرسد که برای چه به سوی کوفه آمده اید ؟ ! و امام بی درنگ می فرمایند که هزاران نفر از مردم کوفه به من نامه نوشته و از من خواسته اند تا به کوفه بیایم . حر می گوید : « از وجود چنین نامه هایی خبر ندارم » .
امام می فرمایند تا خورجین پر از نامه را باز کنند وانبوه نامه ها را بیرون بریزند . حر درخود فرو می رود و به تفکر می پردازد و در طی چند روز آینده با توجه به محتوای سخنرانی های هدایت گر و کار ساز امام ، کم کمک راه را از بیراهه باز میشناسد و بر عکس « عمر سعد » که نمادی از تزلزل است و در مصاف دنیا و دین نتوانست بر دنیا پیروز آید و سرانجام او دنیا را و دنیا او را برگزید . رویای حکومت « ری » دست ناپاکش را به ریختن خون نواسه پیامبر خدا ،این صالح ترین ، حقجو ترین و پاک ترین مسلمان زمان آغشته ساخت . حری آزاد مرد آخر سر ، تصمیمش را میگیرد و با حرکت دادن اسبش از صف ستم پیشه گان جدا می شود و به لشکر عدالت خواهان خود را می رساند و بسوی غرفه های بهشت عروج می کند .
چه انتخاب زیبا و بجا ؟ !! اینک ما خود را با یک پرسش بنیادی در رابطه با حر مواجه می بینیم . آیا صداقت ، پاکی ، خلوص نیت ، تقوی و جهت گیری درست خطوط مبارزاتی امام حسین نبود که از حر گمراه حر راه یافته ساخت ؟ مثل اینکه حر دوباره از مادر ، زاده شد . آیا در واقع راه هدایت برای هر کسی از جمله حر به دو عامل مهم وابسته نیست ؟
یکی نیت و اراده پاک و دیگری رهبری آگاه و هدفمند ؟ ! ! عامل اول اراده پاک و آگاهی حر می باشد ، و عامل دوم که بس مهم است جهت گیری دقیق و شیوه های درست رهبری امام حسین است که حتی در دوران جنگ نابرابر ، نه تنها حر ، بلکه دیگران را نیز از گمراهی در گرداب معرفتی به سمت و سوی ساحل نجات هدایت کرد .
و اما آزاد مردان و آزاده زنانی که در عمق دلشان فرهنگ عاشورایی جا افتاده است با خون خود بر صفحه وجود این پیام های شور انگیز و هدایت گر را نوشتند که :
- پیرو و عاشق امام حسین بودن ، همدمی و همدلی و همزیستی با تبهکاران ، جنایت پیشه گان ، ربا خواران و چپاول گران داشته های مردم ، را بر نمی تابد .
- نمی شود که به عزاداری اولاد علی پرداخت و هر ساله پیمان با بندگان صالح خدا را تجدید کرد ، اما به افراد و جریان های منحرف و سود جو ، فرصت طلب ، سازش کار ، جاه طلب ، خود خواه و باند باز پیوست .
- همراهی با ستمگران ، زورگویان ، سلطه طلبان ، حاکمان خود کامه و تمامیت خواه با سخن ، قلم و یا قدم مرتبط با اهداف بلند امام حسین که برای حفظ اصول و ارزش های الهی تمامی داشته هایش را ایثار نمود ، سر سازگاری ندارد .
- خود را رهرو « حسین » دانستن اما با تیغ ستم برانداز « لا » به مصاف نماد های خشونت کور ، استبداد سیاه ، تعصب افراطی ، پوچی و ابتذال نرفتن که در هر زمان و هر مکان و در میان هر نسلی وجود دارند ، ستم نا بخشودنی است که در حق آرمان والا و خدا پسند امام حسین روا داشته می شود.
- تبلیغ امور دینی ، و بیدار کردن فطرت الهی انسان ها اجر و مزد مادی را نمی طلبد ، کما اینکه پیامبر و ائمه دین ما هیچگاهی مزد خواهی نکردند و نمی شود که دکان دین فروشی باز کرد و در دعای زیارت امام حسین فریاد برآورد که « اشهد انک قد اقمت الصلوه و آتیت الزکوه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و . . . » و بالاخره احیا و زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورایی مستلزم درک عمیق از معنی « حسین » بودن و « یزید » بودن است و بس . چرا که « حسین » نمادی از همۀ ارزش های متعالی و زیبایی های الهی می باشد که خدای هستی آنها را آفریده است و « یزید » نمادی از تمامی ضد ارزش های متعالی و نمونه ای روشن از زشتی ها و پلشتی هایی است که تا کنون تاریخ بشری در خود سراغ ندارد . و اما سخن آخر : « یزید » بی شمار و « حسین » یگانه است .