آتش جهنم برجان طراح عملیات یازدهم سپتامبر؛ جهان در نبود اَیمن، اِیمن نخواهد بود
هدف قراردادن ایمن الظواهری، مردی که دکتر جراح بود و پزشک مخصوص مخوف ترین عرب ضد امریکایی اسامه بن لادن و بعد مرد شماره یک سازمان القاعده و طراح حملات مرگبار بر برجهای دوقلوی تجارت جهانی و شبح خطرناک برای شکار شهروندان غربی در روی جهان در بالکن یکی از لوکسترین ویلاهای منطقه سبز کابل ودر امن ترین ساحه پایتخت افغانستان، واکنشهای گسترده جهانی را در سطوح بالا و پایین به دنبال داشت.
فریدون فرهیخته
پس لرزههای که از درون پیشفرضهای کشتن محمد ربیع الظواهری، بیرون میاید بیشتر متکی به تئوریهای توطئه است و سبک و سنگین کردن این ترور چه در فاز مخالف و چه در بعد موافق بیشتر رنگ و بوی توطئه دارد تا یک کُدشکنی دقیق برای رسیدن به اصل سناریو.
این قلم نه چون رحمت الله نبیل به دنبال به کرسی نشاندن ادعای اولیهاش مبنی بر حمله پهیادی امریکایی براساس معامله و مقابله است و نه چون امرالله صالح به دنبال ثابت کردن کلان ادعای او که یک اطلاعات نوش قهار در حوزه زدو بندهای استخباراتی کشور و منطقه است.
باید پذیرفت که ماهیت جنگ در افغانستان از فاز دولتها با خروج نیروهای نظامی امریکا و همپیمانان ناتوی این کشور به فاز سازمانی تغییر کرده است جنگ کمافی السابق در افغانستان جریان دارد؛ اما این بار خیلی پیچیدهتر از قبل و در جغرافیای نامرئی و نامحسوس، فقط کسانی متوجه شدت این جنگ میشوند که اشراف ملیمتریک بر بازی های استخباراتی داشته و به مولفه های نبرد پنهان جاسوسان آگاه باشند.
اصولن سازمان القاعده پس از اسامه بن لادن و ظهور قارچی داعش در منطقه دیگر به عنوان یک تشکیل تروریستی خطرساز و بازیساز سهم چندانی در معادلات کلان استخباراتی نداشت و به نحوی به کُمای کاریزماتیک و مرگ مغزی رفته بود و حتی فرد شماره یک این سازمان ایمن الظواهری خوراک چاق و چله برای سازمانهای استخباراتی دخیل در بحران افغانستان و منطقه قملداد نمیگردید و حتم دارم که همواره در دسترس سازمان های استخباراتی بود؛ ولی به عنوان یک مهره سوخته فقط برای آخرین کیش و مات بازیهای در حال جریان کنار گذاشته شده بود که بالاخره در بالکن خانه اش در ساحه شیرپور کابل در راستای مقاصد آتی برای همیش کیش و مات شد. چنانچه این سناریو در قبال صالح خلفش اسامه بن لادن نیز پیاده گردیده بود.
با توجه به خروج مفتضحانه امریکا از افغانستان،که افکار عمومی امریکایی را به نحو تمام قد علیه بایدن و دموکرات ها ساخت به این معنی که بعد از بیست سال حضور سنگین نظامی، سیاسی و اقتصادی در افغانستان با این خروج امریکا و متحدان غربیاش در نقطه ایستاده اند که در حال 2001 نیز ایستاده بودند.
از انجایی که انتخابات ریاست جمهوری امریکا نزدیک است دموکراتها اقبال خوبی برای رسیدن دوباره به کاخ سفید را ندارند دیوار کوتاهتری از یک فیگور که تاریخ مصرفش به انقضا رسیده بود ولی خوراک خوبی برای دور زدن افکار عمومی امریکایی به شمار می رفت که بار دیگر هم پای صندوق های رای به نماینده حزبی رای بدهند که مرد 25 میلیونی و بیست سال تحت تعقیب مخوف ترین سازمان های استخباراتی بود. این مدیریت همه جانبه بایدن به نمانیدگی از دموکرات های امریکا بود که در یک دم صبحی در بالکن خانه اش با موشک چاقویی هل فایر آر 9 اکس قربانی گردد و بایدن درست مثل اوباما و ترامپ با گرفتن ژست یک فاتح این پیام را به جهان و امریکاییها مخابره کند که دیگر هیچ امریکایی در معرض تهدید ایمن الظواهری نیست وجهان غربی در نبود یک پیرمرد بالای هفتاد سال که در پانزده سال اخیرعمرش هیچ تهدیدی جدی علیه منافع امریکا در منطقه و جهان متوجه ساخته نتوانست، جهان امن تری خواهد بود.
البته فراموش نکنیم که سازمان استخباراتی دخیل در بحران افغانستان هریکی سهم خودشان را از این قربانی به ظاهر چاق و چله ولی در باطن گوشت دم توپ محض برای ادامه بازی در میدان های جدید بردهاند.
اما باید در نظر داشت که کشته شدن ایمن الظواهری سیر انکشاف اوضاع در افغانستان و منطقه را تغییر خواهد داد، ممکن است توافقنامه دوحه میان طالبان و امریکا از مسیر اصلی اش خارج شود، احتمال دارد تلاش جهانی برای مهار جریان های رادیکال در افغانستان و منطقه دو باره شتاب بیشتر پیدا کند و در پایان یحتمل است که با کشته شدن ظواهری جهان بیشتر برای جهانیان نا امنتر گردد. کشتن الظواهری فقط بر بازی های استخباراتی شلاق می کشد و شتاب بیشتر میبخشد و بازی را پیچیدهترخواهد کرد و توپ تنش و بحران را به میادین نسل سوم القاعده و داعش لانگ خواهد کرد.